تبلیغات
پسرناب ایرانی
قالب وبلاگ
پسرناب ایرانی
زنده باد خودم! 
نویسندگان
حتی لازم نیست یک ریال هم بپردازید. به خدا الکی نیست.


مطمئنم باور نمی کنید.

درست مثل من ولی منم تا موبایلو در خونم بهم ندادن باور نکردم.

شما با ثبت نام در این سایت و دعوت کردن دوستان به این سایت محصول رایگان ( موبایل، لپتاب، تبلت، کنسول بازی، تلویزیون LED و ...)تحویل بگیرید. باور کنید حقیقت داره.

( چون ثبت نامش مجانیه هیچ ریسکی نداره ولی من که یک موبایل مجانی گرفتم ) 


یک سوال که برای همه پیش میاد :چرا این شرکت هدایای مجانی می دهد؟ این شرکت در واقع یک شرکت تبلیغاتی است که توسط شرکت های بزرگی همچون اپل، نوکیا، سونی اریکسون، سامسونگ و ... پشتیبانی می شود و در واقع برای آنها تبلیغ میکند که خرج این گونه تبلیغات بسیار کمتر از تبلیغات در تلویزیون هاست.


در حقیقت شما با زیر مجموعه گیری افراد بیشتری را به این سایت وارد میکنید و وقتی تعداد افراد دعوت شده به سایت به تعداد مشخصی رسید محصول به در خونه شما فرستاده می شود. ( این تعداد افرادی که باید ثبت نام کنید به نوع محصول در خواستیه شما بستگی دارد، مثلا برای iphone 4s شما باید 45 نفر را به سایت دعوت کنید. )


راستی اگه شما از طریق لینک من ثبت نام کنید چیزی ازتون کم نمیشه ولی اگه این کارو نکنید شما حق الناس به گردن دارید و محصولی که براتون میفرستند حرامه چون من راضی نیستم، به هر حال من کلی زحمت کشیدم و تایپ کردم و شما رو به این سایت دعوت کردم.



مراحل زیاده اما به خدا ارزش یک آیفون 4 رو داره ... 



مراحل کار: ابتدا باید با استفاده از لینک زیر وارد سایت xpango بشید:


روی ثبت نام کلیک کنید:
http://www.xpango.com?ref=92682984
حالا طبق عکس و توضیحات من پیش برین ، مرحله به مرحله ...


1. ابتدا که باید در بالای صفحه سایت register رو پیدا کنید و روش کلیک کنید:


2. حالا فرم رو طبق عکس کامل و دقیق پرکنید و در آخر روی register now کلیک کنید. ( اگه عکس ها براتون واضح نیست روش کلیک کنید یا اونو تو یک پنجره دیگه باز کنید تا در اندازه واقعی ببینیدش )



* تمام موارد را بصورت فینگلیشی وارد کنید ( به جز آدرس که


باید انگلیسی باشه ) *


تو نوشتن آدرس به انگلیسی من کمکتون میکنم ، کلمات پر کاربرد :
پلاک : no
واحد : unit
طبقه : floor یاflat
ساختمان : bldg
کوچه : alley
خیابان : st
خیابان بزرگ : ave
بلوار : blvd
میدان : sq
چهارراه : cross
بعد از : after
قبل از : before
جاده : rd
جنوبی : south
شمالی : north
غربی : west

شرقی : east


به طور مثال:

enghelab sq , imam ave, shah st, shahid alley, aseman bldg, floor2, unit8

3. حالا چنین صفحه ای براتون باز میشه:

به این معنی که شما باید برید، ایمیلتون رو چک کنید و ایمیلی که از طرف xpango دریافت کردید رو باز کنید و روی لینک فعال سازی کلیک کنید. ( به عکس ها توجه کنید )

4. با توجه به این عکس روی لینک فعال سازی موجود در ایمیل فرستاده شده براتون کلیک کنید تا یک صفحه جدید باز بشه.

5. حالا طبق عکس روی login کلیک کنید.



6. حالا برای وارد شدن به اکانتتون باید ایمیل و پسوردتون را وارد کنید.



7. حالا شما وارد اکانت خودتون شدید:



8. در ستون سمت راست سایت مواردی وجود دارد که شما باد روی complete offers کلیک کنید.

9. حالا در صفحه باز شده در ستون سمت راست روی Entertinment کلیک کنید.

10. در صفحه باز شده روی more info کلیک کنید. توجه کنید که با به پایان رساندن ثبت نام 1 امتیاز رایگان هم بعد از 7 روز به شما داده می شود.

11. در صفحه ی باز شده و در پایین صفحه صفحه روی گزینه ی complete offer کلیک کنید.

12. حالا در یک صفحه جدید یک سایت را باز میکند. اکنون روی Get Started کلیک کنید.

13. این متن را کامل بخوانید :

نکته مهم : وقتی روی Get Started کلیک کنید سایت صفحه های مختلفی را باز می کند ممکن است لازم باشد در صفحه ی باز شده روی get started now کلیک کنید تا به بخش مورد نظر یعنی بخش پرسش سوال (در ادامه بهتون توضیح میدم) وارد شوید و یا مستقیم وارد شوید .


( حالا شما دو راه دارید: 1- بوسیله ی این توضیحات نوشتاری ثبت نام را تکمیل کنید. 2- از روی آموزش تصویری و گام به گام که ممکنه یکم با اونی که شما انجام میدهید فرق کنه پیش بروید. در هر حال فقط شما باید بعد از یک سری پرسش و پاسخ به مرحله ثبت نام برسید.)




آموزش نوشتاری:

همین بخش سوال ها و بخش ثبت نام سایت هم شکل ها و قالب های مختلفی دارد. شما باید به دلخواه و الکی به سوال ها پاسخ بدهید و next بزنید تا به بخش ثبت نام برسید و فرم ثبت نام را پر کنید و ثبت نام را کامل انجام دهید، سپس به مدت 30 ثانیه به بخش های مختلف سایت سر بزنید تا پیشنهاد xpango را کامل کنید و دیگه تمومه و سایت را ببندید و 7 روز منتظر باشید تا اکانت شما تائید شود و در این مدت شما میتوانید با لینک اختصاصی خودتون زیر مجموعه جمع کنید البته برای اینکه امتیاز مربوط به هر زیر مجموعه به شما برسد باید زیر مجموعه شما پیشنهاد xpango را کامل کرده باشد . پس با استفاده از این آموزش به زیر مجموعه های خود آموزش کامل بدهید.


من در این جا پاسخ به سوالات و ثبت نام کردن در این سایت عجیب غریب هم گذاشتم ولی ممکنه شکل ظاهری و نوع سوالات شما فرق داشته باشه .!! به هر حال قالب بخش پرسش سوال و ثبت نام همین طوره که من آموزش میدم:



نکته : اگر صفحه ای از سایت در هر یک از مراحل باز نشد و این عکس را نمایش داد صفحه را بارگذاری مجدد (reload) کنید.

آموزش تصویری:


14. وقتی به صفحه سوالات رسیدید، الکی به آنها پاسخ دهید و next بزنید:

15. وقتی به آخرین سوال رسیدید و روی Next کلیک کردید ، صفحه ثبتنام با کمی مکس باز می شود اگر نشد صفحه را reload کنید تا باز شود :

16. صفحه ثبت نام چنین شکلی یا شکلی شبیه به این خواهد داشت، آن را پر کرده و روی 

Creat Account کلیک کنید.

17. فرم ثبت نام را کامل کنید ( طبق عکس ) :

18. حالا شما ثبت نام کردید. به صفحه اصلیه سایت بروید ( www.lumosity.com ) و دوباره روی 

Get Started کلیک کنیدو سپس در صفحه ی بعدی روی Continue Training کلیک کنید و از بازی های هوش و دیگر چیر های سایت به مدت 30 ثانیه یا برای محکم کاری 1 دقیقه استفاده کنید و به قول خودمون تو سایت بچرخین و بعد اونو ببندید.


حالا میتونید شروع به زیرمجموعه گیری کنید و لی زیر مجموعه های شما هم باید در این سایت ثبت نام کنند ( یعنی پیشنهاد xpango را انجام دهند، درست مثل شما که الان offer را انجام دادید. ) هر زیر مجموعه که ثبت نام میکند و پیشنهاد را انجام میدهد ، بعد از هفت روز 1 امتیاز به شما میرسد، زیرا 7 روز طول میکشد تا سایت پیشنهاد را که توسط شما یا زیر مجموعه شما کامل شده، تائید کند.



لازمه بدونید که فقط اگه شخصی با لینک شما ثبت نام کند و مثل شما offer خود را کامل کند یک امتیاز به شما ( بعد 7 روز ) تعلق میگیرد. لینک اختصاصی شما را در عکس مرحله 7 مشخص کردم و همینطور تعداد افرادی شما ثبت نام کردید در پایین مقابل فلش سبز رنگ نشان داده میشود و وقتی این تعداد به تعداد معیین شده برسد بعد از 3 هفته محصول مورد نظر را در منزلتان دریافت کنید. ( * نکته : از یک کامپیوتر چند اکانت نسازید زیرا سیستم xpango شناسایی میکند. )


مدت ارسال محصول بین 1 تا 3 هفته می باشد.




چند راه برای تبلیغ کردن لینک شما و گرفتن امتیاز :

1. معرفی این سایت به دوستان و آشنایان و نزدیکان.

2. استفاده از سایت ارسال نظر گروهی ( رایگان ) به وبلاگ ها : www.blogleech.com

3. تبلیغ در جامعه های مجازی ( facebook و ... )










نکاتی بعد از ثبت نام:


وقتی ثبت نام کامل شد و شما از سایت خارج شدید و اونو بستید برای این که دوباره به اون بخشی که توش لینک اختصاصی شما و تعداد امتیاز های شما و محصول درخواستی شما رو نوشته برگردید باید روی My Account در بالای سایت کلیک کنید و بعد ایمیل و پسورد خود را وارد کنید.

حالا وقتی وارد شدید برای این که زیر مجموعه هایی که تازه ثبت نام کردند و 7 روز مونده تا امتیاز اونا به شما برسه را ببینید و اگه خواستید به اون ها ایمیل بفرستید باید روی DETAILS در زیر عکس محصول کلیک کنید.

حالا هم روی CREDIT DETAILS کلیک کنید.

حالا میتونید تمام اطلاعات رو از جمله تعداد افراد فعال نشده را ببینید.

همچنین شما با کلیک بروی MORE INFO میتونید نام اون ها رو ببینید و نیز به آنها ایمیل بفرستید.






در پایان می خوام بگم copy از این اطلاعات مجاز است و براتون آرزوی موفقیت میکنم و همچنین منتظر نظرات شما هستم، اگه سوالی هم بود در خدمتم تو نظرات بهم بگید تا پاسخ بدم.

[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ علی ]
تشخیص اصل بودن گوشی موبایل از طریق اینترنت
 
امروز در کشور ما اکثر گوشی های موجود در بازار ریجستر نشده و قاچاقی به کشور وارد می شوند که این موضوع باعث نوسانات قیمت یک مدل گوشی شده که علت آن چیزی به جز غیر اصل بودن آن و به اصطلاح چنج بودن آن است که متاسفانه فروشندگان گوشی های تقلبی و یا چنج خود را به عنوان گوشی اصل به مشتری معرفی می کنند. برای شناسایی گوشی های اصلی و چنج راه های متفاوتی است که از جمله ان ها دادن کد #06#* است که سریال گوشی شما (IMEI) را مشخص نموده و شما می توانید آن را با سریال روی کارتن و باطری همخوانی داشته باشد و در غیر این صورت گوشی شما قاچاق بوده و چنج شده است. اما در این ترفند قصد داریم روشی را به شمامعرفی کنیم که برای اولین بار از طریق سایت ترفندستان بر روی اینترنت قرار میگیرد. شما میتوانید به سادگی و از طریق اینترنت به اصل یا غیر اصل بودن گوشی خود پی ببرید ، بدون نیاز به یافتن کد فوق بر روی کارتن یا باطری گوشی یا سایر راهها!
 
بدین منظور:

ابتدا بر روی گوشی خود (با هر مدلی) کافی است کد #06#* را وارد نمایید. کد IMEI گوشی خود را مشاهده خواهید کرد.
حال به سایت اینترنتی 
https://www.numberingplans.com/?page=analysis⊂=imeinr بروید.
سپس کد IMEI خود را که یک کد 15 رقمی است را در صفحه مربوط به طور دقیق و بدون خطا وارد نمایید و روی دکمه analyse کلیک کنید.
اکنون سایت مشخصاتی به شما میدهد که باید به طور کامل به مشخصات گوشی شما صدق کند. از نظر مدل ، کارخانه ، کشور سازنده و... .
به عنوان مثال اگر گوشی شما مدل نوکیا 3230 باشد ، میابیست بعد از وارد نمودن سریال (IMEI) گوشی ، مشخصات همان گوشی نوکیا 3230 خود را دریافت کنید ، این موضوع بدین معنی است که گوشی شما اصل بوده و هیچ گونه مشکلی ندارد. اما اگر مشخصات داده شده مربوط به گوشی شما نباشد گوشی شما قاچاق یا چنج یا... می باشد.
به عنوان مثال اگر کد یک گوشی K750i را چک کنید و این سایت مشخصات یک گوشی W750 را به شما نشان دهد ، گوشی شما غیراصل یا چنج است!

سایت فوق به غیر از چک کردن IMEI موارد دیگری را نیز آنالیز میکند:
Phone number analysis
IMSI number analysis
IMEI number analysis
SIM number analysis
ISPC number analysis

لینک چک کردن IMEI برای تشخیص اصل بودن گوشی :
https://www.numberingplans.com/?page=analysis⊂=imeinr

لینک چک کردن و آنالیزم کردن کدهای دیگر :
https://www.numberingplans.com/?page=analysis
 
------------------------
 



طبقه بندی: تکنولوژی، 
برچسب ها: مطالب جالب،  
[ دوشنبه 11 بهمن 1389 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ علی ]
  • علم ثابت کرده که غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر میشه .
  • خودتو خسته نکن که فرق آره و نه را یاد بگیری .
  • همیشه دو تا شیرینی بردار با هر دستت یکی .
  • سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه .
  • اون لیوان پلاستیکی که سرش چند تا سوراخ داره می دونی اسمش چیه : آب پاش .
  • مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هیچ وجه سمی نیستند .
  • اگه گفتی کاغذ توالت چند متره ؟
  • بقیه در ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبیاتتتتتتتتت، 
[ دوشنبه 11 بهمن 1389 ] [ 06:24 ب.ظ ] [ علی ]
  • روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن! ?این روش برای افرادی كه غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!
  • سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند .
  • وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین .
  • وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین .
  • کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید .
  • همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین .
  • جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین .
  • روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین .
  • وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین .
  • از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه .
  • در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین  .
  • به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین.
  • وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین .
  • وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین .
  • موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین .
  • ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین .
  • بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین .
  • شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین .
  • اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین .
  • وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته.
  • صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین.
  • روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین .
  • وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده .
  • وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود .
  • چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین .
  • بادکنک بچه ها رو بترکونین .
  • مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین .
  • وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد .
  • بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین .
  • کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ?این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره .
  • ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین .
  • توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین .
  • هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ?توی دستكش دوستتون بهتره .
  • حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین .
  • نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین .
  • دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین .
  • عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین .
  • پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ُ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ٍ÷ً درجه در جهات مختلف بچرخونین .
  • با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین .
  • شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین .
  • موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین .
  • توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین .
  • شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین .
  • توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین .
  • توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین .
  • جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین .
  • یكی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین .
  • توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه .
  • چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین .
  • ورقهای جزوه ء دوستتون را كه ازش گرفتین زیراكس كنین ٬ قاطی پاتی بذارین ، یا بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین .




طبقه بندی: ادبیاتتتتتتتتت، 
برچسب ها: مطالب جالب،  
[ دوشنبه 11 بهمن 1389 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ علی ]
*بزرگترین اسکناس تاریخ*
بزرگترین اسکناس تاریخ را که‌ اندازه‌اش به یک برگه سند قضایی می‌رسد، دولت 
فیلیپین در 1998 با ارزش 100‌هزار پزو چاپ کرده است. این اسکناس به مناسبت 
صدمین سالگرد استقلال فیلیپین از حاکمیت اسپانیایی‌ها چاپ شده بود و تنها در 
اختیار مجموعه‌داران قرار می‌گرفت. ارزش فروش هر برگه آن 180‌هزار پزو، معادل 
3,700‌دلار بود. 
*گران‌ترین اسکناس تاریخ* 
عظیم‌ترین مبلغی که روی یک اسکناس درج شده به دوره اجرای طرح مارشال – 
بازسازی‌های پس از جنگ دوم – در انگلستان می‌رسد، که در آن زمان دولت 
اسکناس‌هایی به ارزش یك‌میلیون پوند چاپ می‌کرد. این اسکناس‌ها که در اصل برای 
استفاده دولت آمریکا طراحی شده بود، خیلی زود از دور خارج شد و در نتیجه تعداد 
بسیار انگشت شماری از آن به دست اشخاص عادی رسید. البته خارج از دور بودن این 
اسکناس‌ها به معنای بی‌ارزش بودنشان نیست، در سال 2008 یکی از دو بازمانده این 
مجموعه به مبلغ 120‌هزار‌دلار در یک حراجی به فروش رفت. 

*منشا پیدایش علامت $* 
هیچ‌کس نمی‌داند این نماد ‌دلار اولین بار از کجا آمده است، اما دفتر چاپ و 
حکاکی اسکناس‌های آمریکا می‌گوید منشا آن را حدس زده است. اداره‌ای که مسوولیت 
چاپ و طراحی تمام اسکناس‌های‌دلاری آمریکا را بر عهده دارد می‌گوید از این نماد 
در اصل برای نمایاندن پزوی اسپانیایی و مکزیکی «PS» استفاده می‌شده است؛ یعنی 
به تدریج s طوری نوشته می‌شده است که بالای p قرار بگیرد. این علامت حتی در 
1875 یعنی پیش از چاپ اولین‌دلار آمریکایی هم به گستردگی مورد استفاده بوده است 
و اگر خوب دقت کرده باشید، روی پول‌های آمریکا اصلا از چنین علامتی خبری نیست. 
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: تکنولوژی، 
[ دوشنبه 11 بهمن 1389 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ علی ]
[ دوشنبه 11 بهمن 1389 ] [ 05:57 ب.ظ ] [ علی ]

1) یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
2) یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.
4) حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.
5) به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!
6)‌ اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.


8) ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.
9) چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10)‌ بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.
11) کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند.
12) پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.
13) گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.
15) تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!
16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.
17) فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.
18)‌ هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف می‌کنید.
19) فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.
21) اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.
22) تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.
23) اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.
25) در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها.
26) کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.
27) در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.
28) هیچ‌وقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.
29) تعداد انسان‌هایی که به وسیله خر کشته می‌شوند، از انسان‌هایی که در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است.
30) چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند


طبقه بندی: ادبیاتتتتتتتتت، 
[ دوشنبه 11 بهمن 1389 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ علی ]
به بخش مشاهده تصویر بروید.

دو تصویری که خواهید دید تصاویری هستند که فقط ۹ نفر در کل جهان که ۲نفر آن ها هم خوشبختانه از هموطنان ما بوده اند توانسته اند تفاوت آن ها را بفهمند.

اگر شما تفاوت آن دو تصویر  را در حد اکثر ۱۴ساعت فهمیدید از افراد بسیار باهوش هستید!!!!!!

توجه:برای افراد مسن(پیر)ممنوع است.چون دو تصویر در دید آن ها چیز دیگری است.                          

توجه:در این تصاویر ۳ تفاوت وجود دارد.                           

لطفا نظر خود را در مورد ۲ تصویر و تفاوت های آن بگویید.

مشاهده تصویر

منبع:

خنده دارترین ها





طبقه بندی: ادبیاتتتتتتتتت، 
[ پنجشنبه 23 دی 1389 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ علی ]

شعری از خانم ناهید نوری در وصف خانم ها :

به نام خدایی که زن آفرید       حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن       و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی       برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا       شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد       مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من       رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف       مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما       بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود       مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب       شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر  درب      پیت برای غمو زندگی آفرید !
برایم لباس عروسی کشید       و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را       مساوی تر از سهم من آفرید



پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی در وصف آقایون :

به ‌نام خداوند مردآفرین       که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد       چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید       و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد       مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت       ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم       تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست       نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز       نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید       جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد       به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت       و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک       من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود       که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر       و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات       نشسته مداوم تو را در کمین


[ پنجشنبه 9 دی 1389 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ علی ]

How to say I Love You in 100 Languages
جمله " دوستت دارم " به 100 زبان دنیا !


English - I love you
Afrikaans - Ek het jou lief
Albanian - Te dua
Arabic - Ana behibak (to male)
Arabic - Ana behibek (to female)
Armenian - Yes kez sirumen
Bambara - M'bi fe
Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi
Belarusian - Ya tabe kahayu
Bisaya - Nahigugma ako kanimo
Bulgarian - Obicham te
Cambodian - Soro lahn nhee ah
Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a
Catalan - T'estimo
Cheyenne - Ne mohotatse
Chichewa - Ndimakukonda
Corsican - Ti tengu caru (to male)
Creol - Mi aime jou
Croatian - Volim te
Czech - Miluji te
Danish - Jeg Elsker Dig
Dutch - Ik hou van jou
Esperanto - Mi amas vin
Estonian - Ma armastan sind
Ethiopian - Afgreki'
Faroese - Eg elski teg
Farsi - Doset daram
Filipino - Mahal kita
Finnish - Mina rakastan sinua
French - Je t'aime, Je t'adore
Gaelic - Ta gra agam ort
Georgian - Mikvarhar
German - Ich liebe dich
Greek - S'agapo
Gujarati - Hoo thunay prem karoo choo
Hiligaynon - Palangga ko ikaw
Hawaiian - Aloha wau ia oi
Hebrew - Ani ohev otah (to female)
Hebrew - Ani ohev et otha (to male)
Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw
Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hae
Hmong - Kuv hlub koj
Hopi - Nu' umi unangwa'ta
Hungarian - Szeretlek
Icelandic - Eg elska tig
Ilonggo - Palangga ko ikaw
Indonesian - Saya cinta padamu
Inuit - Negligevapse
Irish - Taim i' ngra leat
Italian - Ti amo
Japanese - Aishiteru
Kannada - Naanu ninna preetisuttene
Kapampangan - Kaluguran daka
Kiswahili - Nakupenda
Konkani - Tu magel moga cho
Korean - Sarang Heyo
Latin - Te amo
Latvian - Es tevi miilu
Lebanese - Bahibak
Lithuanian - Tave myliu
Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
Malayalam - Njan Ninne Premikunnu
Mandarin Chinese - Wo ai ni
Marathi - Me tula prem karto
Mohawk - Kanbhik
Moroccan - Ana moajaba bik
Nahuatl - Ni mits neki
Navaho - Ayor anosh'ni
Norwegian - Jeg Elsker Deg
Pandacan - Syota na kita!!
Pangasinan - Inaru Taka
Papiamento - Mi ta stimabo
Persian - Doo-set daaram
Pig Latin - Iay ovlay ouyay
Polish - Kocham Ciebie
Portuguese - Eu te amo
Romanian - Te ubesk
Russian - Ya tebya liubliu
Scot Gaelic - Tha gra\dh agam ort
Serbian - Volim te
Setswana - Ke a go rata
Sign Language - ,\,,/ (represents position of fingers when signing'I Love You')
Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan
Sioux - Techihhila
Slovak - Lu`bim ta
Slovenian - Ljubim te
Spanish - Te quiero / Te amo
Swahili - Ninapenda wewe
Swedish - Jag alskar dig
Swiss-German - Ich lieb Di
Tagalog - Mahal kita
Taiwanese - Wa ga ei li
Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe
Tamil - Nan unnai kathalikaraen
Telugu - Nenu ninnu premistunnanu
Thai - Chan rak khun (to male)
Thai - Phom rak khun (to female)
Turkish - Seni Seviyorum
Ukrainian - Ya tebe kahayu
Urdu - mai aap say pyaar karta hoo
Vietnamese - Anh ye^u em (to female)
Vietnamese - Em ye^u anh (to male)
Welsh - 'Rwy'n dy garu
Yiddish - Ikh hob dikh
Yoruba - Mo ni fe

www.Arashweb.tk


طبقه بندی: دانلود دانلودودانلود، 
[ یکشنبه 5 دی 1389 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ علی ]
افتخار افرین ها در خارج از کشور
موفقیت های هموطنانمون
امید کردستانی معاون ارشد google

علی دیزایی از فرماندهان ارشد پلیس لندن ( مشاور حقوقی انجمن افسران پلیس لندن )


 فریار شیرزاد معاون مشاور رئیس جمهور و شورای ملی امنیت ایالات متحده
حسین اسلامبولچی رئیس شرکت مخابرات در آمریکاAT&T

امیر مجیدی مهر معاون ارشد کمپانی مایکروسافت ( سمت چپ )

 جمشید دلشاد شهردار شهر بورلی هیلز آمریکا

 پروفسور Caro Lucas پدر رباتیک ایران

 مینو اخترزند مدیر راه آهن کشور سوئد

پروفسور توفیق موسیوند مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان


تمدن معاون ارشد شرکتapple
 
ماریا خرسند مدیر موفق کمپانی سونی اریکسون و از سازندگان تکنولوژی بلوتوث

 انوشه انصاری اولین زن فضانورد ایرانی و رییس شرکت Telecom بزرگترین تولید کننده لوازم مخابراتی
 
 
به نقل از : http://tha05.blogfa.com




طبقه بندی: دانلود دانلودودانلود، 
[ یکشنبه 5 دی 1389 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ علی ]

در این مطلب قصد معرفی سایت های ارائه دهنده کد جاوا اسکریپت برای وبلاگ ها را داریم.

کد های جاوا از جمله کدهای مورد علاقه وبلاگ نویسان هستند و از جمله فن هایی هست که می تواند کاربر را به طرف خود بکشاند.

برای دیدن این سایت ها به ادامه مطلب بروید.

کد جاوا اسکریپت جاوا در وبلاگ نشان و آرم جاوا


ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلود دانلودودانلود، 
[ یکشنبه 14 آذر 1389 ] [ 05:51 ب.ظ ] [ علی ]

 

 

از طرف: مونا افشار
سه شنبه، ساعت ۱۱:۲۷ صبح

 

سلام دوست عزیز،

 

 

آیا دوست دارید که این شکلی شوید وقتی بالاخره از اینترنت کسب درآمد کنید؟


کسب درآمد از اینترنت


راستش را بگویید: تا به حال به چندین سایت آموزش کسب درآمد از اینترنت سرزده اید؟ چند تا مقاله خوانده اید؟ چند تا از این سایت ها واقعا به شما کمک کرد از طریق اینترنت پول درآورید؟

 

این سوال مهم اینجا پیش می آید: اگر همین طور ادامه دهید، فکر نمی کنید ممکن است تا زمانی که موفق شوید واقعا مانند این پدربزرگ پیر شده باشید؟

 

آیا این سوالات برای شما آشنا نیست؟

 

آیا واقعا می توانم از طریق اینترنت در منزل کسب درآمد کنم؟

چه قدر طول می کشد تا به درآمد عالی و دلخواه خود برسم؟

از کجا باید شروع کنم؟ قدم اول چیست؟

 

اما سوال مهم این است... بعد از این همه جستجو، جواب چند تا از سوال هایتان را واقعا پیدا کرده اید؟

 

بله دوست عزیز، حقیقت این است که سایت های مفید در زمینه درآمد اینترنتی بسیار کم است. شما برای شروع به کسب درآمد از اینترنت و موفقیت در کار خود سوالات مختلفی دارید. اما چگونه کسی را پیدا کنید که اطلاعات مورد نظرتان را در دست شما قرار دهد؟

 


خبر خوش: پاسخ تمام سوالات شما اینجاست!

 

 

بله، امروز شما بالاخره پاسخ تمام سوالات خود را به راحتی همین جا پیدا می کنید. پس این مقاله را تا آخر با دقت بخوانید تا جواب تمام آنچه به دنبالش بوده اید را کشف کنید...

 

بگذارید حدس بزنم...

 

شما حتما تا به حال خیلی در مورد روش های کسب درآمد در اینترنت جستجو کرده اید. حتما به خیلی از سایت ها مراجه کرده اید و مقالات مختلفی را خوانده اید - چه انگلیسی یا فارسی.

 

اما هیچ کدام از این ها نتوانسته اند راه مطمئن و سریعی پیش پایتان بگذارند تا بتوانید به درآمد دلخواه خود دست یابید. حتی ممکن است این همه اطلاعات پراکنده شما را بیشتر سردرگم کرده باشد تا اینکه به شما کمک کند. حتما سوالات مهمی در ذهن شماست و به دنبال پاسخ خود سرگردان هستید.

 

بعد از این همه جستجو شاید از خود تان پرسیده باشید...

 

"آیا واقعا راه آسان تر و سریع تری وجود ندارد؟ چه طور خیلی افراد از طریق اینترنت درآمد عالی کسب می کنند ولی من هنوز موفق نشده ام؟!"

 

کسب درآمد از اینترنتسوال بسیار خوبی است...

 

من کاملا شرایط شما را درک می کنم برای این که خودم هم ۳ سال پیش دقیقا در جایگاه شما قرار داشتم. بی نهایت مشتاق بودم که راه کسب درآمد از اینترنت را کشف کنم و در این کار موفق شوم.

خیلی جستجو و تحقیق کردم. به هر سایتی که فکرش را بکنید هم سر زدم و چند هزار دلار صرف خرید کتاب های خارجی از اساتید خارجی در این زمینه کردم. تمام پس انداز چند ساله ام را برای کسب آموزش سرمایه گذاری کردم و راستش حتی کمی هم از دوستان و خانواده قرض گرفتم.

 

ماه ها طول کشید تا جواب تک تک سوالاتم را پیدا کردم و موفق به کسب درآمد عالی شدم. حالا ۳ سال است که مشغول این کار هستم و درآمد فوق العاده ای هم کسب می کنم،طوری که به مالزی برای زندگی رفتم و اینجا زندگی راحت و ایده ال خود را ایجاد کردم.

 

و اما خبر خوب برای شما دوست عزیز؟

 

شما راه ۳ ساله را فقط در ۳ روز
به آسانی طی می کنید!

 

 
 
         


منبع: سلیت بیدوکی

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلود دانلودودانلود، 
[ یکشنبه 14 آذر 1389 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ علی ]
مجموعه اس ام اس های جدید ضدحال و سرکاری و زیبا که پیشنهاد می کنم تا آخر بخونید امیدوارم لذت ببرید.

ادامه ی مطلب
منبع:سایت فارسی موبایل

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلود دانلودودانلود، 
[ چهارشنبه 10 آذر 1389 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ علی ]

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین

همه دین شان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیش شان
گنه بود آزار کس پیش شان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
چه شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کاین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گران مایه بود آن که بودی دبیر
گرامی بد آن کس که بودی دلیر

نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آن روز دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم




طبقه بندی: کوروش شاه جهان، 
[ جمعه 28 آبان 1389 ] [ 01:14 ب.ظ ] [ علی ]

حکایت اول‎: ‎

شهسواری‎ ‎به دوستش گفت: بیا به کوهی که خدا آنجا زندگی می کند برویم.میخواهم ثابت کنم که‎ ‎اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، ‏وهیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی‎ ‎کند‎.
دیگری گفت: موافقم .اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم‎ .
وقتی به قله‎ ‎رسیدند ،شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند:سنگهای اطرافتان را بار اسبانتان کنید‎ ‎وآنها را پایین ببرید‎
شهسوار اولی گفت:می بینی؟ بعداز چنین صعودی، از ما می خواهد‎ ‎که بار سنگین تری را حمل کنیم. محال است که اطاعت کنم‎ !
دیگری به دستور عمل کرد‎. ‎وقتی به دامنه کوه رسید،هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگهایی را که شهسوار مومن‎ ‎با خود آورده ‏بود،روشن کرد. آنها خالص ترین الماس ها بودند‎…

مرشد می گوید‎: ‎تصمیمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند‎.‎



‎ ‎حکایت‎ ‎دوم‎ : ‎

رام‎ ‎کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیلها از ترفند ساده ای استفاده می کنند.زمانی‎ ‎که حیوان هنوز بچه است، یکی از پاهای او ‏را به تنه درختی می بندند. حیوان جوان هر‎ ‎چه تلاش می کند نمی تواند خود را از بند خلاص کند اندک اندک این عقیده که تنه درخت‏‎ ‎خیلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گیرد. وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد ،کافی است‏‎ ‎شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و ‏سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها‎ ‎کردن خود تلاشی نخواهد کرد .پای ما نیز ، همچون فیلها،اغلب با رشته های ضعیف و‎ ‎شکننده ای بسته شده است ، اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده ایم،‎ ‎به خود جرات تلاش کردن نمی دهیم، غافل از ‏اینکه: برای به دست آوردن آزادی، یک عمل‎ ‎جسورانه کافیست.‏‎ ‎
‎ ‎
حکایت‎ ‎سوم‎ : ‎

مردی‎ ‎زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که‎ ‎وسط شعله ها در اتاق نشیمن ‏نشسته بود ..مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است‎! ‎مرد جواب داد : میدانم‎ .
مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت:آخر بیرون‎ ‎باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی‎
زائوچی‎ ‎در مورد این داستان می گوید : خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را‎ ‎ترک کند‎ .
‎ ‎
‎ ‎حکایت‎ ‎چهارم‎ : ‎

مردی‎ ‎در نمایشگاهی گلدان می فروخت . زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد . بعضی ها‎ ‎بدون تزیین بودند، اما بعضی ها هم ‏طرحهای ظریفی داشتند .زن قیمت گلدانها را پرسید‎ ‎و شگفت زده دریافت که قیمت همه آنها یکی است .او پرسید:چرا گلدانهای نقش ‏دار و‎ ‎گلدانهای ساده یک قیمت هستند ؟چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیشتری برده است همان‎ ‎پول گلدان ساده را می گیری؟‎
فروشنده گفت: من هنرمندم . قیمت گلدانی را که ساخته‎ ‎ام می گیرم. زیبایی رایگان است‎ . ‎
‎ ‎
‎حکایت‎ ‎پنجم‎ : ‎

در‎ ‎روم باستان، عده ای غیبگو با عنوان سیبیل ها جمع شدند و آینده امپراتوری روم را در‎ ‎نه کتاب نوشتند.سپس کتابها را به تیبریوس ‏عرضه کردند . امپراطور رومی پرسید‎ : ‎بهایشان چقدر است؟‎
سیبیل ها گفتند: یکصد سکه طلا‎
تیبریوس آنها را با خشم از‎ ‎خود راند سیبیل ها سه جلد از کتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قیمت همان صد‎ ‎سکه است‎ !
تیبریوس خندید و گفت:چرا باید برای چیزی که شش تا و نه تایش یک قیمت‎ ‎دارد بهایی بپردازم؟‎
سیبیل ها سه جلد دیگر را نیز سوزاندند و با سه کتاب باقی‎ ‎مانده برگشتند و گفتند:قیمت هنوز همان صد سکه است‏‎ .
تیبریوس با کنجکاوی تسلیم شد‎ ‎و تصمیم گرفت که صد سکه را بپردازد. اما اکنون او می توانست فقط قسمتی از آینده‎ ‎امپراطوریش را ‏بخواند‎ .
مرشد می گوید: قسمت مهمی از درس زندگی این است که با‎ ‎موقعیتها چانه نزنیم‎


[ سه شنبه 18 آبان 1389 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ علی ]
می گویند، اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌  سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند،
 
حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و  آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌كند.

سی‌ و نه‌ روز بود كه‌ مرد بیچاره‌ هر روز صبح‌ خیلی‌ زود از خواب‌ بیدار می‌شد و جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ می‌پاشید
 
و جارو می‌كرد. او‌ از فقر و تنگدستی‌ رنج‌ می‌كشید. به‌ خودش‌ گفته‌ بود:
 
اگر خضر را ببینم، به‌ او می‌گویم‌ كه‌ دلم‌ می‌خواهد ثروتمند بشوم.
 
مطمئن‌ هستم‌ كه‌ تمام‌ بدبختی‌ها و گرفتاری‌هایم‌ از فقر و بی‌پولی‌ است.


 روز چهلم‌ فرارسید. هنوز هوا تاریك‌ و روشن‌ بود كه‌ مشغول‌ جارو كردن‌ شد.

كمی‌ بعد متوجه‌ شد مقداری‌ خار و خاشاك‌ آن‌ طرف‌تر ریخته‌ شده‌ است. با خودش‌ گفت:
 
با این‌كه‌ آن‌ آشغال‌ها جلو در خانه‌ من‌ نیست، بهتر آنجا را هم‌ تمیز كنم.
 
هرچه‌ باشد امروز روز ملاقات‌ من‌ با حضرت‌ خضر است، نباید جاهای‌ دیگر هم‌ كثیف‌ باشد..

 
مرد بیچاره‌ با این‌ فكر آب‌ و جارو كردن‌ را رها كرد و داخل‌ خانه‌ شد تا بیلی‌ بیاورد و آشغال‌ها را بردارد.
 
وقتی‌ بیل‌ به‌دست‌ برمی‌گشت، همه‌اش‌ به‌ فكر ملاقات‌ با خضر بود با این‌ فكرها مشغول‌ جمع‌ كردن‌ آشغال‌ها شد.

 
 ناگهان‌ صدای‌ پایی‌ شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی‌ به‌ او نزدیك‌ می‌شود. پیرمرد جلوتر كه‌ آمد سلام‌ كرد.

مرد جواب‌ سلامش‌ را داد.

پیرمرد پرسید: .صبح‌ به‌ این‌ زودی‌ اینجا چه‌ می‌كنی؟

مرد جواب‌ داد: دارم‌ جلو خانه‌ام‌ را آب‌ و جارو می‌كنم.
 
آخر شنیده‌ام‌ كه‌ اگر كسی‌ چهل‌ روز تمام‌ جلو خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر را می‌بیند..

پیرمرد گفت: حالا برای‌ چی‌ می‌خواهی‌ خضر را ببینی؟

مرد گفت: آرزویی‌ دارم‌ كه‌ می‌خواهم‌ به‌ او بگویم..

پیرمرد گفت: چه‌ آرزویی‌ داری؟ فكر كن‌ من‌ خضر هستم، آرزویت‌ را به‌ من‌ بگو..

مرد نگاهی‌ به‌ پیرمرد انداخت‌ و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم‌ كارم‌ نشو..

پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن‌ كه‌ من‌ خضر باشم. هر آرزویی‌ داری‌ بگو..

مرد گفت: تو كه‌ خضر نیستی. خضر می‌تواند هر كاری‌ را كه‌ از او بخواهی‌ انجام‌ بدهد..

پیرمرد گفت: گفتم‌ كه، فكر كن‌ من‌ خضر باشم‌ هر كاری‌ را كه‌ می‌خواهی‌ به‌ من‌ بگو شاید بتوانم‌ برایت‌ انجام‌ بدهم..

مرد كه‌ حال‌ و حوصله‌ی‌ جروبحث‌ كردن‌ نداشت، رو به‌ پیرمرد كرد و گفت:
 
اگر تو راست‌ می‌گویی‌ و حضرت‌ خضر هستی، این‌ بیلم‌ را پارو كن‌ ببینم..

پیرمرد نگاهی‌ به‌ آسمان‌ كرد. چیزی‌ زیرلب‌ خواند و بعد نگاهی‌ به‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ انداخت.
 
 در یك‌ چشم‌ به‌هم‌ زدن‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ پارو شد.
 
 مرد كه‌ به‌ بیل‌ پارو شده‌اش‌ خیره‌ شده‌ بود، تازه‌ فهمید كه‌ پیرمرد رهگذر حضرت‌ خضر بوده‌ است.
 
چند لحظه‌ای‌ كه‌ گذشت‌ سر برداشت‌ تا با خضر سلام‌ و احوالپرسی‌ كند و آرزوی‌ اصلی‌اش‌ را به‌ او بگوید، اما از او خبری‌ نبود.

مرد بیچاره‌ فهمید كه‌ زحماتش‌ هدر رفته‌ است.
 
به‌ پارو نگاه‌ كرد و دید كه‌ جز در فصل‌ زمستان‌ به‌درد نمی‌خورد در حالی‌ كه‌ از بیلش‌ در تمام‌ فصل‌ها می‌توانست‌ استفاده‌ كند.

 

از آن‌ به ‌بعد به‌ آدم‌ ساده‌ لوحی‌ كه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ هدفی‌ تلاش‌ كند،
 
اما در آخرین‌ لحظه‌ به‌ دلیل‌ نادانی‌ و سادگی‌ موفقیت‌ و موقعیتش‌ را از دست‌ بدهد،
 
می‌گویند بیلش‌ را پارو كرده‌ است.




طبقه بندی: کوروش شاه جهان، 
برچسب ها: داستان جالب، داستان،  
دنبالک ها: داستان های جالب،  
[ سه شنبه 18 آبان 1389 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ علی ]
اتفاقی چشمم به یه مطلبی خورد که خیلی خوندنی و جالب بود، گفتم واسه بقیه هم بفرستم
یه جور کل کل شاعرانه ست که شاعرا جواب همدیگه رو دادن با شعراشون بخونی ضرر نمی کنی :


شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت


بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


جالب بود نه ؟


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ علی ]

 عکس   داستان بسیار زیبای ” حکمت روزگار ” (داستان واقعی)

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت  پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.

 

نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.

کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که  انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.

اسم پسر نجیب زاده  چه بود؟ وینستون چرچیل



[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ علی ]

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .

روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .

معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ” واقعا ؟ “

“من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! “

“من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . “

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .

معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .

آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال

بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .

او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .

کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند .. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : ” آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ “

معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : ” چرا”

سرباز ادامه داد : ” مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . “پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز

که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .

 

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :”ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . “او با دقت دو برگه کاغذ

فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .

مادر مارک گفت : ” از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . “

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : ” من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . “

همسر چاک گفت : ” چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . “

مارلین گفت : ” من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . “

سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :” این همیشه با منه . … . . ” . ” من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه

نداشته باشد .. “

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد

افتاد .

بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بود

که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟

هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت تر خواهد بود .

بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید

پرسیان فان


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ علی ]

کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد…
پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!
استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.
در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.

بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.
استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.
سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان ، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!
سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.
وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید.
استاد گفت: “دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی!
یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی

سایت پرسیان فان


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ علی ]
برای اینکه وبلاگ خود را به سایت(بدون پرداخت حتی 1ریال)انجام بدیم کدوم سایت معتبر تر هست؟

کدام سایت بهترین امکانات رو داره؟

برای اینکه وارد آن سایت بشید و ثبت نام کنید به این لینک برید:

http://www.FreePremiumDomain.com/?r=259862




[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ علی ]
دوستان خوب برای حمایت از من روی تبلیغات کلیک کنید(خواهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش میکنم)برای اینکه شماهم تبلیغات داشته باشید و پول در بیارید،به این آدرس برید:
http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=1816

[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:05 ب.ظ ] [ علی ]
باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه

 به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد

پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان

 آی کیو شما را نشان میدهد

1. بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز

 چند ماه 29 روز دارد؟



2. اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر

 نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد

 تا تمام قرصها خورده شود؟



3. من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم

را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای

زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده

 بودم؟

4. عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل

 آن اضافه کنید چه عددی به دست می اید؟


5. مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام

گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده

برایش باقی مانده است؟



6.اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق

سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ

نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟



7. فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت

 جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک

میشود این خرس چه رنگی است؟



8. اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟



9. حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟



10. اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت

 تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید

 و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده

 و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران

 برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 

------------------

پاسخ تست ها

1. تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند.


2.یک ساعت( شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری

 را درساعت 1/5و بعدی را در ساعت 2 می خورید).


3. ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد

 پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که

 ساعت 9 شب است.


4 .  70(تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است).


5 .   9 گوسفند.


6. کبریت.


7. سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت

 جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد.


8 .   2سیب.


9 . هیچ(حضرت نوح بود نه حضرت موسی).


10 . خوب خودتونید دیگه (نام خودتان).

 

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست:

سطح هوش:

7 پاسخ نادرست و بیشتر: در حد دانش آموز دبستان.

6 تا : دانش آموز دبیرستان.

5 تا: دانشجو.

2-3 : استاد دانشگاه.

1 : مدیران ارشد و نخبه.

 منبع:جدیدترین

مطالب مرتبط:
 

[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ علی ]
حتما شما هم بعد از حسابی تحقیق و وقت گذاشتن روی تایپ یک مطلب سریع به وب خودتون میرید تا اولین بیننده مطلب باشید.اما....

.

.

.

تبلیغات زشت و بی معنیتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنیدهم باعث رنجیده شدن مدیر وبلاگ بیننده میشه وباعث تنفر بیننده از وبلاگ میشهتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

از این جور سرور ها میتوان بلاگفا با تبلیغاتی مانند انسان های عجیبتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنیدویا پرورش شترمرغ نامبرد.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

امیدواریم مدیرتان سرور ها به این مضوع توجه کنند

الهی خدا نون بلا گفا رو مثل ما وبمستر ها آجر کنه!!!


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ علی ]

سخنانی ارزشمند از نادرشاه افشار

نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو

طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

نادر شاه افشار:سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام.

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که

افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم 

همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای

دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته

و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در

تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو

می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به

امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان

واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست

بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای

نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه

من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر

نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای

شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین

آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که

پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی

اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

نادر شاه افشار : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می

کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را

برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را

برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که

فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن

می راند ...

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده

است .

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و

سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را

در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را

به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار

آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد

این آرزوی همه عمرم بوده است .

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم

کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده

است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و

کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت

فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به

عقب می نشاند .

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد

انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو

را فراخوانده است و برخواستم.

 

وبلاگ پسر اریایی


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ علی ]

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد : ..........این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 05:59 ب.ظ ] [ علی ]

کفش های خاله سوسکه

کفش های خاله سوسکه                                                   به پاش کمی تنگ شده

وقتی که اون راه میره                                                         فکر می کنه لنگ شده

خریده اقا موشه                                                                 سنجد نرم وتازه

پوسته شو کنده                                                                و زودبرده به به یک مغازه

صاحب این مغازه                                                                   یک اقا پینه دوزه 

با پوست نرم سنجد                                                            کفش ها ی خوب می دوزه

برای خاله سو سکه                                                               میدوزه کفش تازه

خدا کنه که باشه                                                               به پای اون اندازه


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 05:57 ب.ظ ] [ علی ]

همراه با تمامی جوانه ها، همراه بادختركان ننه دریا، همراه پریا آمده ایم تا دریچه ای بگشاییم رو به روشنای زندگی شیرآهن كوه مرد ادب ایران زمین. او كه با اشعار سپیدش، دلها را به سپیده دم عشق برد و با اشعار وداستانهای عامیانه اش، ادب و هنر بی تكلف و زلال را به كوچه باغ دلها كوچاند. آمده ایم تا از پنجره كوچك این دفتر، قطره ای از دریای روح شاملو را باز شناسیم.


احمدشاملو در 21 آذر ماه سال 1304 در خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و به همین دلیل احمد دوره كودكی و نوجوانی را در شهرهای مختلف ایران گذراند. شاملو دوره دبستان را درخاش، زاهدان و مشهد، ودوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران به سر برد.


از همان آغازین روزهای كودكی با سیر وسفر و تحولات و جستجوها زندگیش رنگ گرفت. از همان عنوان كودكی الفبای مقاومت و ایستادگی را آموخت و علاقه وافر او به سیاست، راهی را در پیش روی او نهاد كه عزمی بزرگ می طلبید چنانچه در سن 17 سالگی روزانه زندان شد و سختیهای این راه را به جان خرید چرا كه استقامت و پایداری را آموخته بود. آنچنان كه آن را به ظهور رساند و برای آنكه بتواند دردهای جامعه را به تصویر كشد به شعر و روزنامه نگاری پناه برد.


درسال 1324 به روزنامه نگاری پرداخت و این خودفتح بابی بود برای آنكه بیشتر در جریانات سیاسی قرار گیرد اما پس از مدتی زندانی شد و پس از آن به همراه خانواده به رضائیه رفت. اما روح پرجنب و جوش و كاوشگر او آرام نمی یابد و باز هم به تهران باز می گردد.


در سال 1326 اولین ازدواج او صورت گرفت. دراین سالها شاملو علاوه بر شعر و روزنامه نگاری، به قصه نویسی و فیلمنامه نویسی نیز همت می گمارد. باورها، دردها، دیده ها و شنیده های خویش را در قالب كلمات چه شیوا و شیرین بیان می دارد. كلمات چون جوانه ای می مانند كه در قالب شعر شكفته می شوند و به ثمر می رسند. شیوایی و سادگی اشعار شاملو تحسین برانگیز است و آدمی را متحیر می كند. گاه به دلیل فضای استبدادی آن زمان پر معناترین و عالی ترین مفاهیم را در قالب اشعاری عامیانه و كودكانه بیان میكند و گاه با داستانی كودكانه بسیاری از دردهای جامعه را به تصویر می كشد.


17 سال پس از اولین ازدواجش با آیدا آشنا می شودو همین آشنایی و ازدواج موجب پیدایش بسیاری از اشعار ناب و زیبای شاملو می گردد.


مجموعه شعر آیدا در آیینه، لحظه ها و همیشه را در همین سالها منتشر می كند.


شاملو نه تنها در ایران درخششی جاودانه یافت بلكه در خارج از كشور نیز از شهرت و درخششی والا برخوردار بود و سخنرانیهای او در دانشگاههای خارج از كشور مؤید استقبال مجامع ادبی از او بود.


و سرانجام شام مرگزای عاشق ترین شاعر این


دیار عشق و مهر، صبور مرد شعر و فرهنگ، كاشف فروتن شوكران عطوفت و جوانمردی بوسه بر كاكل خورشید داد و رفت.


رفت و صدای پر صلابت او هنوز در میان ما جاریست،


رفت و هزاران شعر زیبا و جاودانه او تا نسلها باقی است.


ترجمه های زیبایش، اشعار گرانمایه اش و هزاران كتاب و نوار گرانبهایش همچون گوهری گرانقدر تا نسلها خواهد درخشید



[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ علی ]
من دین و آیین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی كه زنده هستم،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من نخواهم گذاشت ، كسی به دیگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من اجازه نمی دهم مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید.
من تا روزی كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد ، وی را بكار وادارد .
من امروز اعلام می كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر دینی را كه میل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه میل دارد سكونت كند ، مشروط بر اینكه در آنجا حق كسی را غضب ننماید ،
و هر شغلی را كه میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو كه مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینكه لطمه به حقوق دیگران نزند .
من اعلام می كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ كس را نباید به مناسبت تقصیری كه یكی از خویشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلی ممنوع است.
و اگر یك فرد از خانواده یا طایفه ای مرتكب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران.
من اجازه نخواهم داد كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنیز بفروشند.
و حكام و زیر دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و كنیز بشوند، و رسم بردگی باید به كلی از جهان برافتد .
[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 05:55 ب.ظ ] [ علی ]
جشن ازدواج ولیعهد پارس، شور و حرارت خاصی در مردم ایجاد کرده است. این جا سرزمین پارس است. ماندانا به فرزند برومندش نگریست و او را از ته دل ستود. به یاد گذشته ها افتاد ...

ماندانا در رویا پدر بزرگش را دید. هووخشتره بزرگ که دولت ستمگر و قدرتمند آشور را در هم شکسته بود و ماد را از چنگال آن رهانیده بود. نینوا با خاک یکسان شده است و دیگر نامی از آن نیست. ماندانا چشم گشود و فرزند برومندش را دید. دوباره به گذشته فکر کرد. آستیاگ، پدر عیاش و بی عرضه اش را به یاد آورد که با مرگ هووخشتره بر تخت سلطنت جلوس کرده بود. او سایه ای بیش نبود. پادشاه اصلی ماد، آری ینیس ملکه لیدیه ای ماد بود... و به برادر ناتنی اش کیاکسار فکر کرد. پسر آری ینیس. او هم همچون پدرش موجود کثیفی بود. ماندانا از عاقبت ماد می ترسید. دوباره چشم گشود و پسرش، کوروش را دید. لبخند زد و سعی کرد در آن شب فرخنده، شاد باشد. پسرش موجی از امیدواری در او ایجاد می کرد. ماندانا به یاد کودکی کوروش افتاد و بی اختیار اشکی از گوشه چشمش لغزید. زمانی که آستیاگ، قصد داشت به هر نحوی وی را نابود کند...

***

این جا قصر پر شکوه پادشاه ماد است. آستیاک - که این روز ها آژی دهاک نامیده می شود - در تخت زیبای خود خفته است. گویی راحت نیست. پهلو به پهلو می شود. عرق می ریزد و ... ناگهان از خواب می پرد. آری ینیس به سویش می شتابد. آستیاگ ناله می کند: درخت! یک درخت... کوروش... وااااااااای!!

- چه دیده اید سرور من؟
: یک درخت. از شکم ماندانا بیرون آمد. او خودش بود... خودش بود!
- چه کسی خودش بود سرور من؟
: کوروش!... کوروش. از شکم ماندانا درختی بر آمد. شاخ و برگ گُسترد و تمام آسیا را فرا گرفت. او کوروش است. فوراً دستور مسمومیت او را صادر کنید. فوراً!

***

ماندانا به یاد آورد که چگونه از کوروش دور افتاد. زمانی که نیرنگ آستیاگ بی ثمر ماند و پسر دلبندش به دست مرد چوپانی به نام مهرداد و همسر مهربانش بزرگ شد. در بیابان و صحرا، طبیعت معلم کوروش بود. کوروش، جوان برومندی شده بود که به نزد مادرش ماندانا و پدرش کمبوجیه بازگشت... ماندانا برای آخرین بار به خودش نهیب زد تا در جشن ازدواج پسرش کوروش، شاد باشد.

اندکی بعد از پایان مراسم جشن و سرور، جوانان پارسی در میدان بزرگ شهر به زور آزمایی پرداختند. آنجا بود که کئوبرو - کسی که به کوروش چیزهای بسیاری آموخته بود - جوانی را به او معرفی کرد. او، هیکلی قوی و عضلاتی نیرومند داشت و برای شرکت در جشن ازدواج به پارس آمده بوده بود. مرد جوان ، در مسابقات شمشیر زنی و اسب دوانی و کشتی، برتری خود را به رخ حریفان کشید. کوروش سردار بزرگ خود را شناخته بود. او کسی نبود جز، آبرادات.

یک ماه گذشت. وقت آن رسیده بود که کوروش، اولین قدم خود را در برقراری کشوری مستقل و قدرتمند بردارد. جلسه ای تشکیل شد که در آن کوروش، آبرادات، کئوبرو، ویشتاسب، بغابوخش و آراسپ شرکت داشتند. کوروش گفت: لیدی، ماد ، بابل، مصر، پارس... چقدر از شنیدن این نامها دلتنگم. اوضاع امروز جهان ما این گونه است: کشور های کوچک و نیرنگ های بزرگ. لیدی و ماد با هم متحد اند، چرا که آری ینیس، ملکه ماد ، خواهر کرزوس پادشاه لیدی است. خوب می دانید که کرزوس به جز یک پسر گنگ و لال کس دیگری ندارد. پس اگر دیر بجنبیم، لیدی و ماد تحت فرمان آریه نیس در خواهند آمد. از طرفی، بخت النصر هم در بابل از هیچ گونه آزار بر یهودیان دریغ نمی ورزد. خراج سنگینی که ماد بر ما تحمیل می کند کمرشکن است و تاسف بیشتر برای آنکه این خراج گزاف، صرف عیاشی های آستیاگ و کیاکسار و آری ینیس می شود. ما باید از نامه های سری که بین لیدی و ماد از سوی آریه نیس و برادرش کرزوس انجام می شود باخبر شویم. آبرادات! من تو را مامور این کار می کنم. تو باید به لیدی بروی و این نامه ها را بدست آوری. ماموریت بعدی تو آنست که به ماد بروی و سعی در جمع آوری نیرو کنی. مردم ماد از ظلم و ستم آستیاگ خسته شده اند و او راآژی دهاک می نامند. پس به محض حمله ما، به ما ملحق خواهند شد.
آبرادات تنها یک جمله گفت: بله سرور من.

آبرادات به لیدی رفت و با استفاده از اعتقادات خرافی مردم لیدی و کرزوس، به عنوان یک جادوگر وارد کاخ کرزوس شد و نامه ها را بدست آورد. سپس عازم ماد شد و علی رغم خطر های فراوان، نظر مردم را به سوی کوروش جلب کرد. کوروش نیز در پارس مشغول جمع آوری نیرو و آموزش دادن آنها بود. اکنون مقدمات حمله فراهم شده بود. کوروش، ماد را بدون کوچکترین مقاومتی فتح کرد. آستیاگ در مقابل نوه خویش شکست خورد و سربازان او به محض دیدن بیرق عقاب نشان کوروش ، سلاح هایشان را زمین گذاشتند و به او پیوستند. کوروش پدر بزرگ خود را امان داد و با او به مهربانی رفتار کرد و او را نزد خود نگه داشت. اما آری ینیس و فرزندش کیاکسار به لیدی گریختند تا خود را محیای جنگ با کوروش کنند. جنگ با لیدی و تصرف سارد، قدم بعدی کوروش بود.

کوروش، مرد تصمیم های بزرگ، اینک از هر لحاظ آماده نبرد با لیدی است. سپاه کوروش و کرزوس همدیگر را در پتریوم ملاقات کردند. سربازان سنگین اسلحه لیدی در مقابل سپاهیان دلیر کوروش تاب مقاومت نیاوردند و به سمت سارد گریختند ولی کوروش بر خلاف انتظار کرزوس، از راه کوهستانی و در زمستانی سرد وی را تعقیب کرد. کرزوس که انتظار نداشت کوروش او را از آن راه تنگ کوهستانی تعقیب کند، پیاده نظام های خود را مرخص کرد. وقتی کرزوس در سارد با لشگر کوروش رو به رو شد دریافت که عمر امپراطوری سارد پایان یافته است. هوش سرشار کوروش بار دیگر نمایان شد و در میدان جنگ، اندک اسب سواران باقی مانده لشگر کرزوس نیز با دیدن شتر های کوروش رمیدند. کوروش از کشتن کرزوس هم صرفه نظر کرد و از غارت کردن مردم پرهیز نمود. تا آنجا که گویی جنگی رخ نداده است. فرمان معروف کوروش در حمایت مردم شکست خورده، روی استوانه گِلی نوشته شد و همینک نیز موجود است.

آخرین قدم کوروش، فتح بابل بود. با فتح بابل، کشور رویایی و افسونگر، کوروش فرمانروای سه قدرت بزرگ جهان شد. لیدی ، ماد و بابل. سربازان پر زرق و برق بابل ، به هیچ وجه مانعی برای تصرف کشورشان نبودند. اینک موقع تاجگذاری شاه جهان شده بود. پارسیان ترجیح دادند تا برای زیبایی بیشتر از لباس های مادی استفاده کنند. کوروش با وقار خاصی بر گردونه باشکوهش حرکت می کرد و جمعی که مشعل به دست داشتند گرد او را گرفته بودند. قبای ارغوانی کوروش که پودهایی زربفت داشت، فریبنده و مجذوب کننده بود. کوروش، تاج پر شکوه ایران را بر سر نهاد. دو شاخ بلورین بر سر کوروش خودنمایی می کرد. او یک انسان معمولی نبود. حضار، بی اختیار در مقابل عظمت کوروش کبیر تعظیم کردند.

کوروش به آینده هم نگریست. در زمانی که نوروز فرا رسیده بود، کمبوجیه پسرش را به عنوان ولیعهد خویش برگزید و به عنوان فرمانروای بابل منصوب کرد.

ایران، یگانه قدرت جهان آنروز، تنها مصر را در مقابل داشت. اما گویا مقدر نبود که کوروش کبیر، وسعت قلمرو خویش را پس از فتح مصر ببیند. زمانی که کمبوجیه به نیابت از پدر برای فتح مصر عازم شده بود، کوروش در لشگر کشی به نزدیکی دریاچه آرال در مقابله با اقوام وحشی زخمی شد و در گذشت. جسد او را هشت سال بعد، داریوش کبیر به تخت جمشید آورد و به توصیه خود کوروش، با احترامی خاص به معبد آناهیتا انتقال داد.

کوروش، یگانه مرد بزرگی که اهل تسامح بود، کسی که پس از فتح لیدی در حمایت از دشمن شکست خورده نخستین اعلامیه حقوق بشر را صادر کرد، کسی که یهود را از چنگال بخت النصر رهانید، کسی که با ایجاد سد آهنینش، فساد یاجوج و ماجوج را فرونشاند، ذوالقرنینی که قرآن از او با احترام یاد کرد، پس از ایجاد سرزمینی آباد، چهره در نقاب خاک کشید و به اهوره مزدا پیوست. بوته گل کوشترک چند هزار ساله بر مزار کوروش در پاسارگاد، همچنان نفس می کشد و عصاره جلال و شکوه پادشاه بزرگ ایران را تراوش می کند.


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ علی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ


سلام،
ایم وبلاگ رو قبلا"در این آأرس میشناختیم
alisara.blogfa.com
اما اینجا آوردم تا بهتر پیشرفت کنم.
امیدوارم برای همدیگه دوستای خوبی بشیم.
نظرم یادت نره
کاری داشتی نظر بده یا میل بزن
ali7.boyhunt@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
لوگوی من Untitled Document