قالب وبلاگ
پسرناب ایرانی
زنده باد خودم! 
نویسندگان
حتی لازم نیست یک ریال هم بپردازید. به خدا الکی نیست.


مطمئنم باور نمی کنید.

درست مثل من ولی منم تا موبایلو در خونم بهم ندادن باور نکردم.

شما با ثبت نام در این سایت و دعوت کردن دوستان به این سایت محصول رایگان ( موبایل، لپتاب، تبلت، کنسول بازی، تلویزیون LED و ...)تحویل بگیرید. باور کنید حقیقت داره.

( چون ثبت نامش مجانیه هیچ ریسکی نداره ولی من که یک موبایل مجانی گرفتم ) 


یک سوال که برای همه پیش میاد :چرا این شرکت هدایای مجانی می دهد؟ این شرکت در واقع یک شرکت تبلیغاتی است که توسط شرکت های بزرگی همچون اپل، نوکیا، سونی اریکسون، سامسونگ و ... پشتیبانی می شود و در واقع برای آنها تبلیغ میکند که خرج این گونه تبلیغات بسیار کمتر از تبلیغات در تلویزیون هاست.


در حقیقت شما با زیر مجموعه گیری افراد بیشتری را به این سایت وارد میکنید و وقتی تعداد افراد دعوت شده به سایت به تعداد مشخصی رسید محصول به در خونه شما فرستاده می شود. ( این تعداد افرادی که باید ثبت نام کنید به نوع محصول در خواستیه شما بستگی دارد، مثلا برای iphone 4s شما باید 45 نفر را به سایت دعوت کنید. )


راستی اگه شما از طریق لینک من ثبت نام کنید چیزی ازتون کم نمیشه ولی اگه این کارو نکنید شما حق الناس به گردن دارید و محصولی که براتون میفرستند حرامه چون من راضی نیستم، به هر حال من کلی زحمت کشیدم و تایپ کردم و شما رو به این سایت دعوت کردم.



مراحل زیاده اما به خدا ارزش یک آیفون 4 رو داره ... 



مراحل کار: ابتدا باید با استفاده از لینک زیر وارد سایت xpango بشید:


روی ثبت نام کلیک کنید:
http://www.xpango.com?ref=92682984
حالا طبق عکس و توضیحات من پیش برین ، مرحله به مرحله ...


1. ابتدا که باید در بالای صفحه سایت register رو پیدا کنید و روش کلیک کنید:


2. حالا فرم رو طبق عکس کامل و دقیق پرکنید و در آخر روی register now کلیک کنید. ( اگه عکس ها براتون واضح نیست روش کلیک کنید یا اونو تو یک پنجره دیگه باز کنید تا در اندازه واقعی ببینیدش )



* تمام موارد را بصورت فینگلیشی وارد کنید ( به جز آدرس که


باید انگلیسی باشه ) *


تو نوشتن آدرس به انگلیسی من کمکتون میکنم ، کلمات پر کاربرد :
پلاک : no
واحد : unit
طبقه : floor یاflat
ساختمان : bldg
کوچه : alley
خیابان : st
خیابان بزرگ : ave
بلوار : blvd
میدان : sq
چهارراه : cross
بعد از : after
قبل از : before
جاده : rd
جنوبی : south
شمالی : north
غربی : west

شرقی : east


به طور مثال:

enghelab sq , imam ave, shah st, shahid alley, aseman bldg, floor2, unit8

3. حالا چنین صفحه ای براتون باز میشه:

به این معنی که شما باید برید، ایمیلتون رو چک کنید و ایمیلی که از طرف xpango دریافت کردید رو باز کنید و روی لینک فعال سازی کلیک کنید. ( به عکس ها توجه کنید )

4. با توجه به این عکس روی لینک فعال سازی موجود در ایمیل فرستاده شده براتون کلیک کنید تا یک صفحه جدید باز بشه.

5. حالا طبق عکس روی login کلیک کنید.



6. حالا برای وارد شدن به اکانتتون باید ایمیل و پسوردتون را وارد کنید.



7. حالا شما وارد اکانت خودتون شدید:



8. در ستون سمت راست سایت مواردی وجود دارد که شما باد روی complete offers کلیک کنید.

9. حالا در صفحه باز شده در ستون سمت راست روی Entertinment کلیک کنید.

10. در صفحه باز شده روی more info کلیک کنید. توجه کنید که با به پایان رساندن ثبت نام 1 امتیاز رایگان هم بعد از 7 روز به شما داده می شود.

11. در صفحه ی باز شده و در پایین صفحه صفحه روی گزینه ی complete offer کلیک کنید.

12. حالا در یک صفحه جدید یک سایت را باز میکند. اکنون روی Get Started کلیک کنید.

13. این متن را کامل بخوانید :

نکته مهم : وقتی روی Get Started کلیک کنید سایت صفحه های مختلفی را باز می کند ممکن است لازم باشد در صفحه ی باز شده روی get started now کلیک کنید تا به بخش مورد نظر یعنی بخش پرسش سوال (در ادامه بهتون توضیح میدم) وارد شوید و یا مستقیم وارد شوید .


( حالا شما دو راه دارید: 1- بوسیله ی این توضیحات نوشتاری ثبت نام را تکمیل کنید. 2- از روی آموزش تصویری و گام به گام که ممکنه یکم با اونی که شما انجام میدهید فرق کنه پیش بروید. در هر حال فقط شما باید بعد از یک سری پرسش و پاسخ به مرحله ثبت نام برسید.)




آموزش نوشتاری:

همین بخش سوال ها و بخش ثبت نام سایت هم شکل ها و قالب های مختلفی دارد. شما باید به دلخواه و الکی به سوال ها پاسخ بدهید و next بزنید تا به بخش ثبت نام برسید و فرم ثبت نام را پر کنید و ثبت نام را کامل انجام دهید، سپس به مدت 30 ثانیه به بخش های مختلف سایت سر بزنید تا پیشنهاد xpango را کامل کنید و دیگه تمومه و سایت را ببندید و 7 روز منتظر باشید تا اکانت شما تائید شود و در این مدت شما میتوانید با لینک اختصاصی خودتون زیر مجموعه جمع کنید البته برای اینکه امتیاز مربوط به هر زیر مجموعه به شما برسد باید زیر مجموعه شما پیشنهاد xpango را کامل کرده باشد . پس با استفاده از این آموزش به زیر مجموعه های خود آموزش کامل بدهید.


من در این جا پاسخ به سوالات و ثبت نام کردن در این سایت عجیب غریب هم گذاشتم ولی ممکنه شکل ظاهری و نوع سوالات شما فرق داشته باشه .!! به هر حال قالب بخش پرسش سوال و ثبت نام همین طوره که من آموزش میدم:



نکته : اگر صفحه ای از سایت در هر یک از مراحل باز نشد و این عکس را نمایش داد صفحه را بارگذاری مجدد (reload) کنید.

آموزش تصویری:


14. وقتی به صفحه سوالات رسیدید، الکی به آنها پاسخ دهید و next بزنید:

15. وقتی به آخرین سوال رسیدید و روی Next کلیک کردید ، صفحه ثبتنام با کمی مکس باز می شود اگر نشد صفحه را reload کنید تا باز شود :

16. صفحه ثبت نام چنین شکلی یا شکلی شبیه به این خواهد داشت، آن را پر کرده و روی 

Creat Account کلیک کنید.

17. فرم ثبت نام را کامل کنید ( طبق عکس ) :

18. حالا شما ثبت نام کردید. به صفحه اصلیه سایت بروید ( www.lumosity.com ) و دوباره روی 

Get Started کلیک کنیدو سپس در صفحه ی بعدی روی Continue Training کلیک کنید و از بازی های هوش و دیگر چیر های سایت به مدت 30 ثانیه یا برای محکم کاری 1 دقیقه استفاده کنید و به قول خودمون تو سایت بچرخین و بعد اونو ببندید.


حالا میتونید شروع به زیرمجموعه گیری کنید و لی زیر مجموعه های شما هم باید در این سایت ثبت نام کنند ( یعنی پیشنهاد xpango را انجام دهند، درست مثل شما که الان offer را انجام دادید. ) هر زیر مجموعه که ثبت نام میکند و پیشنهاد را انجام میدهد ، بعد از هفت روز 1 امتیاز به شما میرسد، زیرا 7 روز طول میکشد تا سایت پیشنهاد را که توسط شما یا زیر مجموعه شما کامل شده، تائید کند.



لازمه بدونید که فقط اگه شخصی با لینک شما ثبت نام کند و مثل شما offer خود را کامل کند یک امتیاز به شما ( بعد 7 روز ) تعلق میگیرد. لینک اختصاصی شما را در عکس مرحله 7 مشخص کردم و همینطور تعداد افرادی شما ثبت نام کردید در پایین مقابل فلش سبز رنگ نشان داده میشود و وقتی این تعداد به تعداد معیین شده برسد بعد از 3 هفته محصول مورد نظر را در منزلتان دریافت کنید. ( * نکته : از یک کامپیوتر چند اکانت نسازید زیرا سیستم xpango شناسایی میکند. )


مدت ارسال محصول بین 1 تا 3 هفته می باشد.




چند راه برای تبلیغ کردن لینک شما و گرفتن امتیاز :

1. معرفی این سایت به دوستان و آشنایان و نزدیکان.

2. استفاده از سایت ارسال نظر گروهی ( رایگان ) به وبلاگ ها : www.blogleech.com

3. تبلیغ در جامعه های مجازی ( facebook و ... )










نکاتی بعد از ثبت نام:


وقتی ثبت نام کامل شد و شما از سایت خارج شدید و اونو بستید برای این که دوباره به اون بخشی که توش لینک اختصاصی شما و تعداد امتیاز های شما و محصول درخواستی شما رو نوشته برگردید باید روی My Account در بالای سایت کلیک کنید و بعد ایمیل و پسورد خود را وارد کنید.

حالا وقتی وارد شدید برای این که زیر مجموعه هایی که تازه ثبت نام کردند و 7 روز مونده تا امتیاز اونا به شما برسه را ببینید و اگه خواستید به اون ها ایمیل بفرستید باید روی DETAILS در زیر عکس محصول کلیک کنید.

حالا هم روی CREDIT DETAILS کلیک کنید.

حالا میتونید تمام اطلاعات رو از جمله تعداد افراد فعال نشده را ببینید.

همچنین شما با کلیک بروی MORE INFO میتونید نام اون ها رو ببینید و نیز به آنها ایمیل بفرستید.






در پایان می خوام بگم copy از این اطلاعات مجاز است و براتون آرزوی موفقیت میکنم و همچنین منتظر نظرات شما هستم، اگه سوالی هم بود در خدمتم تو نظرات بهم بگید تا پاسخ بدم.

[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ علی ]
این آدرس وبلاگ دیگمه،
این یعنی نمینویسم(تو این وبلاگه)
storyboy7.blogfa.com

[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 01:50 ب.ظ ] [ علی ]
سایت من رفقا:
www.facepad.ir
در ضمن سفارش هرگونه لوگو رایگان پذیرفته میشود.

[ دوشنبه 8 اسفند 1390 ] [ 08:10 ب.ظ ] [ علی ]


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ما همگی می دانیم که اینترنت وسعت زیادی دارد. اما گاهی اوقات با بررسی آمار و ارقام به این نتیجه می رسیم که گستردگی این شبکه ی جهانی قابل اندازه گیری نیست.

به گزارش بانکی دات آی آر، گستره بی انتهایی از اطلاعات با چند کلیک ساده در دسترس است و به راحتی قابل درک است چراکه 70 درصد کاربران اینترنت این حجم از اطلاعات را بسیار خسته کننده می دانند. با هم از منظری متفاوت این پدیده بی انتها را بررسی می کنیم.

1. گوگل مقدار حجم اطلاعات در اینترنت را در حدود 5 میلیون ترابایت تخمین زده است، که معادل 5 میلیارد گیگابایت و یا 5 تریلیون مگابایت است. این درحالی است که مغز انسان بین یک تا ده ترابایت اطلاعات را می تواند ذخیره کند. پس این بدین معنی است که با درنظر گرفتن میانگین 5 ترابایت اطلاعات به ازای هر فرد، اینترنت می تواند مغز میلیون ها انسان را در خود جای دهد.

از سوی دیگر 212 عدد DVD معادل ذخیره 1 ترابایت اطلاعات است. پس بیش از 1 میلیارد DVD در اینترنت جای می گیرد و 40 عدد از دیسک های مادون آبی می تواند 1 ترابایت اطلاعات را ذخیره کند و میتوان گفت بیش از 200 میلیون اطلاعات دیسک در اینترنت می تواند قرار گیرد.

2. جمعیت موجود در اینترنت 26.6 درصد از کل جمعیت دنیا کاربر اینترنت هستند.

بطوریکه :
شمال آمریکا: 76.2%
استرالیا و اقیانوسیه: 60.8%
اروپا: 50.3%
آمریکای لاتین و جزایر کارییب: 31.9%
خاورمیانه: 28.8%
آسیا: 20.1%
آفریقا:8.7%

کل جمعیت استفاده کنندگان از اینترنت را تشکیل می دهند. در این میان کشور آمریکا به تنهایی 76.2 درصد از کل کاربران را به خود اختصاص می دهد در حالی که این میزان تنها 5 درصد کل جمعیت دنیا است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

3. 247 میلیارد ایمیل در هر روز ارسال می شود.
81 % از ایمیل ها، اسپم هستند ( 200 میلیارد ایمیل اسپم در هر روز)
90 تریلیون ایمیل هر ساله فرستاده می شود.

4. صرف اوقات تفریح در اینترنت بیشتر از تلویزیون است یا در واقع از آن پیشی گرفته است. زیرا تعداد قابل توجهی از مردم از هر دو امکان به طور همزمان استفاده می کنند. در آمریکا استفاده همزمان از اینترنت و تلویزیون به میزان 59 درصد است.

5. نوجوانان به طور متوسط در هر هفته 31 ساعت را در اینترنت می گذرانند.


2 ساعت آن عموما صرف شبکه های اجتماعی مانند یوتیوب و چت کردن می شود.
3.5 ساعت آن صرف دوستان می شود.
1.5 ساعت بر روی سایت های اجتماعی و خانوادگی می گذرد.
بیش از یک ساعت زمان جستجو برای جراحی های زیبایی و مسائل زیبایی است.
35 دقیقه صرف روش های رژیم و کاهش وزن می گردد.
2 ساعت آن هم به دیدن هجویات و مسائل غیر اخلاقی می گذرد.
در مقایسه با کل این مسائل ، 4 ساعت از زمان نوجوانان برای انجام تکالیف مدرسه در هر هفته می شود.

6. در مجموع 234 میلیون وبسایت و 126 میلیون وبلاگ در اینترنت به ثبت رسیده است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

7. وبلاگ هایی که به ثبت رسیده اند :
5 کشور اول:
آمریکا: 29.22%
انگلیس:6.75%
ژاپن: 4.88%
برزیل: 4.19%
کانادا: 3.93 %

بر اساس تفکیک جنسیت:
مردان :49%
زنان: 51%

بر اساس تفکیک سن:
بالای 51 سال: 7.1 %
زیر 20 سال: 20.2%
بین 21 تا 35 سال: 53.3%
بین 36 تا 50 سال: 19.4%

8. متاسفانه در هر ثانیه بیست و هشت هزار و دویست و پنجاه و هشت نفر از استفاده کنندگان از اینترنت در حال بازدید از صفحات پورنو هستند.


9. امکان استفاده از موبایل - اینترنت


70 درصد از استفاده کنندگان موبایل در اینترنت در خانه از این امکان بهره می برند
87 %تنها یک بار در روز از آن استفاده می کنند
50 % بیش از 5 بار به آن دسترسی پیدا می کنند
81 %به مدت 15 دقیقه در هر بار مکالمه دارند
60 % هم از کل استفاده کنندگان در زمینه های ارتباطات اجتماعی آن را به کار می گیرند


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

10. برای مواردی مردم از موبایل – اینترنت استفاده می کنند.
16 %برای تفریح
10 %برای کسب اطلاعات
13 %برای مسائل مالی و بانکی
34 % برای خدمات پرداخت
5 % برای خرید بازی و غیره

11. آمار ثبت شده در شبکه های اجتماعی:

توییتر 105 میلیون کاربر ثبت شده دارد
فیس بوک بیش از 400 میلیون کاربر فعال دارد
یوتیوب 120 تا 124 میلیون بازدید کننده تنها از آمریکا دارد

12. 20 ساعت فیلم در هر دقیقه در یوتیوب بارگذاری می شود 
که در مقایسه با تولید فیلم در هالیوود می بایست معادل تولید 86000 فیلم جدید در هر هفته باشد.

13. 12.2 میلیارد ویدیو در هر ماه بازدید می شود.
 51% از بازدیدکنندگان از یوتیوب، حداقل یک بار در هفته از این سایت دیدن می کنند.
924 میلیون ویدیو هم تنها در آمریکا از سایت "هولو" در هر ماه بازدیدکننده دارد.

14. 50 میلیون توییت " کاربر شبکه اجتماعی" در هر روز اضافه می شود:

سال 2007: 5000 کاربر در هر روز
سال 2008: 300 هزار در هر روز
سال 2009: 2.5 میلیون کاربر در هر روز
در حال حاضر: 600 کاربر در هر ثانیه به تعداد کاربران اضافه می شود که تا پایان سال جاری میلادی به میزان 35 میلیون کاربر در هر روز می رسد. این امر رشد 1400 درصدی را نشان می دهد.




طبقه بندی: ترسناک،  زندگی،  باید بخونی،  طنز،  ادبیاتتتتتتتتت،  تکنولوژی، 
[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 02:53 ب.ظ ] [ علی ]
به نام خدا
مطلب ثابت،یعنی پایین هم ببین...
سلام،
بعد از چند وقت که دنبال کار سایتم بودم نتونستم وبلاگو  آپ کنم،
در هر صورت به زودی با یک پست آدرس سایت و توضیحات رو میگم،
سایتم به صورت یک جامعه مجازی میباشد و برای یک پسر13ساله ابتکاری هست.
لطفا شرکت کنید:

پ.ن:از تمام سمپادی پمپادی علامه ملامه حلی چلی ها دعوت به تبادل لینک میشود...


طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: وبلاگ،  
[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ علی ]
99669999996669999996699666699666999966699666699
99699999999699999999699666699669966996699666699
99669999999999999996699666699699666699699666699
99666699999999999966666999966699666699699666699
99666666999999996666666699666699666699699666699
99666666669999666666666699666669966996699666699
99666666666996666666666699666666999966669999996
1.) دکمه ctrl + f رو فشار بده
2.) توش عدده 9 رو بنویس
3.) بعد رو دکمه
Highlight all.
کلیک کن ...
همتون رو دوست دارم ♥



طبقه بندی: متفرقه، 
[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 03:57 ب.ظ ] [ علی ]

دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور ( امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)


دانشجوی تهران جنوب:
(.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )


دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)


دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست 



دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .


دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود


دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه


دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن


دانشجوی حقوق :
تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو


دانشکده ی کاشون :
کسی با تو حرف نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو . وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند !
( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم )


 

دانشگاه اهواز :
ولک جاسم بگیرش ، دندوناتو پاره میکنم ! به کی چپ چپ نگاه کردی ولک ( باقی درگیری فیزیکی و با سلاح سرد انجام میشه ! )

[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ علی ]
یک ایرانی در بزرگراه های تگزاس





طبقه بندی: فقط بخند!!!،  باید بخونی،  طنز، 
[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 03:55 ب.ظ ] [ علی ]

برات طریقتی مسئول یکی از سرویس های بهداشتی در پارک آزادگان است که با خلاقیت خود به تزیین فضای داخلی سرویس بهداشتی این پارک پرداخته است.

 




طبقه بندی: فقط بخند!!!،  باید بخونی،  متفرقه، 
[ یکشنبه 3 مهر 1390 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ علی ]

اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...


اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!


اقتصاد پاكستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین !


اقتصاد آمریكایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ی ? تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!


اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!


اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ??? سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!


اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ?جنون گاوی دارن! ?


اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

اقتصاد سوییسی :
???? تا گاو ماده دارین ... هیچ كدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!


اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ی طبیعی میشه و ?? برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین !

اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ? تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ?? تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه میشین كه ?? تا گاو دارین ... یه بطری دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!


اقتصاد چینی:
دو تا گاو ماده دارین ... ??? نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!


اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... می كنین و اقتصاد كماكان فلج می مونه




طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  باید بخونی،  طنز، 
[ یکشنبه 3 مهر 1390 ] [ 05:16 ب.ظ ] [ علی ]

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: سلام

رییس پرسید: بابا خونست؟

صدای کوچک نجواکنان گفت: بله


ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته گفت: نه

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: مامانت اونجاست؟

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: نه

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: آیا کس دیگری آنجا هست؟

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: بله، یک پلیس

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: نه، او مشغول است؟

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود، پرسید: این چه صدایی است؟

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: یک هلی کوپتر

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: آنجا چه خبر است؟

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: گروه جست و جو، همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: آنها دنبال چی می گردند؟


کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: من






طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز، 
[ یکشنبه 3 مهر 1390 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ علی ]
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. 
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. 
در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ... 
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!! 




طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  باید بخونی،  طنز، 
[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 11:50 ق.ظ ] [ علی ]

لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد؛ می‌بایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا كند.

روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.

لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد؛ می‌بایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا كند.

روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می‌آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

گدا را كه درست نمی‌فهمید چه خبر است، به كلیسا آوردند؛ دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی‌تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.

وقتی كارش تمام شد، گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: " من این تابلو را قبلأ دیده‌ام!"

داوینچی با تعجب پرسید: "كی؟"

- سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم !!!!





طبقه بندی: داستان،  ترسناک،  زندگی،  اخلاق،  مذهبی،  متفرقه،  طنز، 
[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ علی ]
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. 
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. 
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. 
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. 
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» 
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. 
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» 
نوبت به داماد آخرى رسید. 
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. 
امّا داماد از جایش تکان نخورد. 
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. 
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. 
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»



طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  زندگی،  باید بخونی،  طنز،  anty girl، 
[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 11:28 ق.ظ ] [ علی ]
«سد سیوند در استان فارس در آستانه آبگیری است که با این کار برای همیشه آرامگاه کورش کبیر نابود میشود.» 
این خبر را یک منبع مطلع در سازمان میراث فرهنگی اعلام کرده است.
( البته هم اکنون این سد آبگیری شده و آرامگاه به زیر آب رفت


  



طبقه بندی: ترسناک،  باید بخونی،  متفرقه،  کوروش شاه جهان، 
[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ علی ]

زیبا ترین زنان جهان را میبینید كه در 4 گروه دسته بندی شده اند

و توسط برنامه های گرافیكی با هم ادغام شده و تصویری جدید را پدید آورده اند.

در نهایت برایند 4 تصویر به دست آمده از این 4 گروه پدید آورنده زیبا ترین زن جهان میباشد.


به تصاویر دقت كنید.

گروه اول

****************************** ************
گروه دوم







****************************** ************

گروه سوم

****************************** ************

 
گروه چهارم



****************************** ************
برایند 4 گروه







طبقه بندی: فقط بخند!!!،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز،  anty girl، 
[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 08:10 ق.ظ ] [ علی ]



طبقه بندی: فقط بخند!!!،  طنز،  متفرقه، 
[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 08:09 ق.ظ ] [ علی ]

کشتارگاه دام در ورامین یکی از مراکز مهم تولید و بسته بندی بهداشتی استان تهران است.





طبقه بندی: فقط بخند!!!،  ترسناک،  متفرقه، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ علی ]

پوریا پورسرخ : متولد۵۶ در تهران (دکترای فیزیولوژی گیاهی)

لاله اسکندری : متولد ۵۱ در تهران  (لیسانس گرافیک)

مهناز افشار: متولد ۵۶ در تهران (دیپلم تجربی)

پژمان بازغی: متولد ۵۳ در تهران (لیسانس صنایع)

عسل بدیعی: متولد ۵۶ در تهران (لیسانس تغذیه)

زیبا بروفه: متولد ۵۴ در تهران ( لیسانس حقوق قضایی)

ماهایا پتروسیان: متولد ۴۸ در تهران ( لیسانس تئاتر)

پارسا پیروزفر: متولد ۵۱ در تهران ( لیسانس نقاشی)

هانیه توسلی: متولد ۵۸ در همدان (دانشجوی رشته نمایش نامه نویسی)

هدیه تهرانی: متولد ۵۱ در تهران (دیپلم)

بهناز جعفری: متولد ۵۳ در تهران (لیسانس ادبیات نمایشی)

رامبد جوان: متولد ۵۰ در تهران (دیپلم)

چکامه چمن ماه: متولد ۵۹ در تهران (دیپلم مجسمه سازی)

ترانه علیدوستی: متولد ۶۳ در تهران(دیپلم)

مهتاب کرامتی: متولد ۵۰ در تهران( لیسانس میکروبیولوژی)

نیکی کریمی: متولد ۵۰ در تهران( دیپلم تجربی)

مانی کسراییان: متولد ۵۵ در شیراز( لیسانس بازیگری)

باران کوثری: متولد ۶۴ در تهران(دیپلم موسیقی)

کامبیز کاشفی: متولد ۵۶ در تهران( دیپلم)

میترا حجار: متولد ۵۵ در تهران(دیپلم)

امین حیایی: متولد ۴۹ در تهران(تحصیل در رشته کامپیوتر را رها کرد)

 

شهاب حسینی: متولد ۵۲ در تهران (تحصیل در رشته روانشناسی را رها کرد)

شهرام حقیقت دوست: متولد ۵۱(کارشناس رشته تئاتر)

رضا داوود نژاد:متولد ۵۹ در تهران ( تحصیل در رشته حقوق را رها کرد)

سام درخشانی: متولد ۵۹ در تهران(تحصیل در رشته نمایش را رها کرد)

بهرام رادان: متولد ۵۸ در تهران( لیسانس مدیریت بازرگانی)

حبیب رضایی: متولد ۴۸ در مشهد( لیسانس مدیریت بیمارستان)

مریلا زارعی: متولد ۵۳ در تهران(لیسانس مهندسی صنایع غذایی)

فقیهه سلطانی: متولد ۵۳ در تهران(لیسانس ادبیات نمایشی)

رامبد شکرآبی: متولد ۵۱ در تهران( دیپلم ریاضی)

رضا شفیعی جم: متولد ۵۰ در تهران( لیسانس نقاشی)

غزل صارمی: متولد ۵۷ در تهران(دیپلم)

میلاد صدر عاملی: متولد ۶۱ (دانشجوی رشته مهندسی نساجی)

امیر حسین صدیق: متولد ۵۱ در نیشابور( دیپلم بازیگری)

لادن طباطبایی: متولد ۴۹ در تهران(لیسانس بازیگری)

شبنم طلوعی: متولد ۵۰ در تهران( دیپلم)

پرستو صالحی: متولد ۵۶ در تهران( لیسانس)

رزیتا غفاری: متولد ۵۱ در تهران(لیسانس کارگردانی سینما)

شقایق فراهانی: متولد ۵۱ در تهران( لیسانس نقاشی)

گلشیفته فراهانی: متولد ۶۲ در تهران(دانشجوی رشته موسیقی)

نگار فروزنده: متولد ۵۷ در تهران(دیپلم)

حدیث فولادوند: متولد ۵۶ در تهران(فوق دیپلم)

علی قربان زاده: متولد ۵۷ در تهران(دیپلم)

شبنم قلی خانی: متولد ۵۶ در تهران(فوق لیسانس رشته تئاتر)

محمد رضا گلزار: متولد ۵۴ در تهران(لیسانس مکانیک سیالات)

پوپک گلدره: متولد ۵۰ در تهران(لیسانس روانشناسی)

سروش گودرزی: متولد ۵۳ در تهران( لیسانس کامپوتر)

لادن مستوفی: متولد ۵۱ در شهسوار(لیسانس کارگردانی)

مرجان محتشم: متولد ۴۸ در تهران( رها کرده دبیرستان)

یکتا ناصر:متولد ۵۷ در تهران(لیسانس مهندسی محیط زیست)

بهاره رهنما: متولد ۵۲ در تهران(لیسانس ادبیات فارسی و حقوق قضایی.دانشجوی فوق لیسانس در رشته نمایش)

لیلا حاتمی: متولد ۵۱ در تهران ( تحصیل در مهندسی برق و ادبیات مدرن فرانسه را در سوییس نیمه کاره رها کرد)




طبقه بندی: فقط بخند!!!،  زندگی،  باید بخونی،  متفرقه، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ علی ]

شـب – خوابــگاه پســران

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)


میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

(در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه 
استقلالی ابکشه!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.


شب – خوابـگاه دخــتـران

(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد.چـراغ ها خامـوش می شود.




طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  زندگی،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز،  anty girl، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 03:49 ب.ظ ] [ علی ]

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یك شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما

اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فكر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.

" آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند .
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کارمیکنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یكی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟

" آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند."

بعد از اینكه رئیس شرکت رفت ، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید:

"کدوم یك از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده ؟ "

یكی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق !طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید وحالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

از این به بعد لطفاً افرادی را که کار میکنند نخورید




طبقه بندی: داستان،  ترسناک،  فقط بخند!!!،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ علی ]
خدمت جناب دکتر زیباییان استاد محترم فارسی:


باسلام و عرض خسته نباشید خدمت شما چند پیشنهاد داشتم که امیدوارم مفید واقع شود.درابتدا از روش زیبای تدریس شما بسیار تشکر میکنم:


۱.استاد شما خیلی خمیازه میکشید واین باعث میشود ماهمه خوابمان بگیرد.بعضی از دانشجویان با اینکار شما خوابشون میگیرد ودائم به دستشویی میروند تا دست ورویشان را بشویند واینکار باعث میشود که نتوانند خوب درس بخوانند.


۲.استاد شما خیلی به موهای بلند وبلوندتان دست میزنید.بعضی از دانشجویان دختر کلاس با اینکار شما مات ومبهوت میمانند ونمیتوانند به درس تمرکز داشته باشند.


۳.استادشما خیلی خوشگلید.و برای همین من نمیتوانم به شما نگاه نکنم.پس خواهش میکنم اینقدر به من نگویید نگاهت به کتابت باشه.


۴.استاددیروز یکی از همکلاسیهام درباره شما خیلی بد صحبت میکرد.راستش من خیلی بهم برخورد چون راستش شمارا خیلی دوست دارم وبرای همین با او به شدت دعوا کردم.اینکار باعث شدهمه فکرکنند من به شما علاقه دارم.اما خوب میدونیدمن فقط پسری را دوست خواهم داشت که مثل شما قدبلند باشه وموهای بلوند داشته باشه.


۵.استاددیروز پدرم به دانشگاه آمدومن شمارا یواشکی به اونشان دادم.پدرم شما را پسندید.نمیدانید چقدر خوشحال شدم.


۶.استاد آخه چراشماهفته پیش سرکلاس نیامدید؟من خیلی دلم براتون تنگ شده بود.دلم هم خیلی شور افتاده بود.نمیدونیدجلسه بعدکه شمارادیدم.چقدر خوشحال شدم.

امیدوارم ناراحت نشده باشید.بهرحال انتقاد همیشه باعث اعتلای سطح آموزشی میشه.راستش منهم دوست ندارم شمااز دست من ناراحت بشید.برای همین اگر احتمالا ناراحتتون کردم ازتون معذرت میخوام




طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  اخلاق،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز،  anty girl، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ علی ]

دختر: سلام خواهش میكنم! Asl pls ؟

پسر: تهران/وحید/26 و شما؟

دختر: تهران/نازنین/22

پسر: چه اسم قشنگی! اسم مادربزرگه منم نازنینه!

دختر: مرسی! شما مجردین؟

پسر: بله. شما چی؟ ازدواج كردین؟

دختر: نه منم مجردم! راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT دارم!!! شما چی؟

دختر: من فارق التحصیل رشته گرافیك از دانشگاه سرین فرانسه هستم.!!!

پسر: WOW چه عالی! واقعا از آشناییتون خوشبختم.!

دختر: مرسی منم همینطور! راستی شما كجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم! شما چی؟

دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما كجای تجریش میشینید؟

پسر: خیابون دربند! شما چی؟

دختر: خیابون دربند!؟ كجای خیابون دربند؟

پسر: خیابون دربند ، خیابون........كوچه..........پلاك......... ، شما چی؟

دختر: اسم فامیلیه شما چیه؟

پسر: من؟ حسینی! چطور!؟

دختر: چی؟ وحید تویی؟ خجالت نمیكشی چت می كنی؟ تو كه گفتی امروز با زنت میخوای بری

قسطای عقب مونده ی خونه رو بدی! مكانیكی رو ول كردی نشستی چت می كنی؟

پسر: عمه مولوك شمایین!؟ چرا از اول نگفتین؟ راستش! راستش!

دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده..... ، آخه می دونین............

دختر: راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟ میدونم به فریده چی بگم!

پسر: عمه جان! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین! اگه بفهمه پوستمو میكنه! عوضش منم به عمو فریبز چیزی نمیگم

دختر: اوووووووم خب ، باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا !

پسر: باشه عمه مولوك بای.......!!!




طبقه بندی: داستان،  ترسناک،  فقط بخند!!!،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز،  anty girl، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ علی ]

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره


کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..


و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته


کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.


خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.


کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریمو گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونرهستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟


ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم




طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  زندگی،  اخلاق،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ علی ]
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب.
در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود.
مرد نفسش را در سینه حبس می کند.
دکتر به سمت او می رود.
مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم.
اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده.
ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم ...
باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی
روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی ...
اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده ...

با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد.
سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.

با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
دکتر: هه ! شوخی کردم ... زنت همون اولش مُرد !!!!!



طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز،  anty girl، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 02:19 ب.ظ ] [ علی ]
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. 



عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟ 

گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد. 

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟ 

گفت: خودم را می بینم ! 

عارف گفت: دیگر دیگران را نمی بینی! 

آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند : شیشه. 

اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی. 

این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن : 

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند. اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند. 


تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری…



طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  زندگی،  اخلاق،  مذهبی،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز،  ادبیاتتتتتتتتت، 
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ علی ]
پیمانكار آمریكایی پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود را 900 دلار اعلام كرد.
مسؤل كاخ سفید دلیل قیمت گذاری اش را پرسید و وی در پاسخ گفت:
400 دلار بابت تهیه مواد اولیه + 400 دلار بابت هزینه های كارگران و ... + 100 دلار استفاده بنده.

پیمانكار مكزیكی هم پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود را 700 دلار اعلام كرد.
300 دلار بابت تهیه مواد اولیه + 300 دلار بابت هزینه های كارگران و ... + 100 دلار استفاده بنده.
..
..
..
..
..
..
..
..
..
اما نوبت به پیمانكار ایرانی كه رسید بدون محاسبه و بازدید از محل به سمت مسؤل كاح سفید رفت
و در گوشش گفت: قیمت پیشنهادی من 2700 دلار است!!!
مسؤل كاخ سفید با عصبانیت گفت: تو دیوانه شدی، چرا 2700 دلار؟!!!!!
پیمانكار ایرانی در كمال خونسردی در گوشش گفت: آرام باش ...
..
1000 دلار برای تو ...... و 1000 برای من ....... و انجام كار هم با پیمانكار مكزیكی.
و پیمانكار ایرانی در مناقصه پیروز شد !!



طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  زندگی،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز، 
برچسب ها: hdvhkd ih،  
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ علی ]

کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان : فقط ۱۲کلمه!!

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟
[ دوشنبه 28 شهریور 1390 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ علی ]
سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای سر برده بود از 200نفر حاضردر سمینارپرسید چه کسی این 20دلاری را می خواه؟؟ 
همه دستها را بالا برند 
بعد پول را مچاله کرد و دوباره گفت هنوز کسی هست که این 20دلاری را بخواهد باز همه دستها را بالا بردند سپس اسکناس را روی زمین انداخت و با پا پول را مچاله کرد وباز هم گفت کسی پول را می خواهد.دستها همچنان بالا بود.سخران گفت دوستان من شما همگی درس ارزشمندی را یاد گرفتید. 
در واقع چه اهمیتی دارد که من این 20دلاری را چه کار کنم مهم است که شما هنوز ان را می خواهیدچون ارزش ان کم نشده است.این اسکناس هنوز 20دلار می ارزد. 

ما در زندگی ممکن است به خاطر شرایطی زمین بخوریم و مچاله و کثیف شویم و احساس کنیم که بی ارزش شده ایم. 

اما اصلا مهم نیست که چه اتفاقی افتاده است. 
مهم این است شما هرگز ارزش خود را از دست نداده اید چون هنوز کسانی هستند که شما را دوست داشته باشند.




طبقه بندی: داستان،  زندگی،  اخلاق،  باید بخونی،  متفرقه، 
برچسب ها: باید بخونی،  
[ دوشنبه 28 شهریور 1390 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ علی ]

مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت : 

- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی . 

مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود . به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت :


ایست!


مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد . بازم نجات پیدا کرد . مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد من فرشته نگهبانت هستم . مرد فکری کرد و گفت : 

- پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟




طبقه بندی: داستان،  فقط بخند!!!،  زندگی،  باید بخونی،  متفرقه،  طنز،  anty girl، 
[ دوشنبه 28 شهریور 1390 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ علی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ


سلام،
ایم وبلاگ رو قبلا"در این آأرس میشناختیم
alisara.blogfa.com
اما اینجا آوردم تا بهتر پیشرفت کنم.
امیدوارم برای همدیگه دوستای خوبی بشیم.
نظرم یادت نره
کاری داشتی نظر بده یا میل بزن
ali7.boyhunt@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
لوگوی من Untitled Document